سيد علي اكبر قرشي

548

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

« سلم » بر وزن جسر . صلح و مسالمت و نيز به معنى تسليم آيد : آنگاه كه نماينده‌اش جرير بن عبد اللّه در شام بود حضرت به او نوشت : « فاذا اتاك كتابى فاحمل معاوية على الفصل . . . ثمّ خيرّه بين حرب مجلية او سلم مخزية » نامهء 8 ، 368 ، چون نامهء من به تو رسيد ، معاويه را به يكسره شدن كار وادار كن و مخيّرش گردان ميان جنگى آواره كننده و يا تسليمى خوار كننده . تسليم : سلام كردن و سالم كردن و نگاه داشتن و دادن و انقياد در همهء اين معانى به كار رفته است ، گويند : « استسلم الرجل : انقاد » دربارهء خداوند فرموده : « ايّها النّاس . . . انّ . . . سلامة الذين يعلمون ما قدرته ان يستسلموا له فلا تنفروا من الحق » خ 147 ، 205 مردم سلامت آنان كه قدرت خدا را مى دانند ، مطيع بودن به اوست پس از حق دورى نجوئيد . « اسلام » : انقياد و تسليم شدن : « اسلم الرجل : انقاد » از اين جهت دين رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و همهء اديان ، اسلام ناميده شده كه همان انقياد و اطاعت به خداست ، چنان كه دربارهء اسلام در حكمت 125 فرموده : « لانسبنّ الاسلام نسبة لم ينسبها احد قبلى الاسلام هو التسليم و التسليم هو اليقين و اليقين هو التصديق و التصديق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل » ظاهرا غير از جملهء اوّل همه تفسير به لازم است ، يعنى : اسلام مطيع بودن به خداست مطيع بودن لازمه‌اش يقين و يقين لازمه‌اش اقرار و اقرار لازمه‌اش اداء و به جاى آوردن فرمان و اداء همان عمل است و به طور عكس : هر يك ملزوم آنديگرى است . ابن ميثم فرموده : نتيجه آنست كه : اسلام عمل است ولى ظاهرا نتيجه آنست كه : اسلام اعتقاد و عمل است . ظهور عبارت در آنست كه : پيش از آن حضرت كسى اسلام را چنين تعريف نكرده است . سلمق : مستوى و هموار و آن بر وزن جعفر است و فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء قيامت فرموده است : « و ينفخ فى الصور . . . و تذّل الشمّ الشوامخ و الصمّ الرواسخ فيصير سلدها سرابا رقرقا و معهدها قاعا سلمقا » خ 195 ، 310 ، به صور دميده مىشود كوههاى بلند و مرتفع و محكم ذليل مى شوند ، در نتيجه كوههاى محكم سراب متزلزل مى شوند . و محلهاى آنها بيابانهاى هموار مى گردند « شمّ » جمع اشّم :